تبلیغات
همه چیز از همه جا - داستان:انتخاب همسر شاهزاده.گل صداقت
 
درباره وبلاگ


سلام
ممنون که به وبلاگ من سر زدید مطالبو حتما با دقت بخونید.
حتما نظر بدید.

مدیر وبلاگ : محمد حاجی زاده
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
همه چیز از همه جا
تلاش نکن تا شکست نخوری




داستان:انتخاب همسر شاهزاده.گل صداقت

دویست و پنجاه سال قبل از میلاد در چین باستان شاهزاده ای تصمیم به ازدواج گرفت.با مرد خردمندی مشورت کرد و تصمیم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند تا دختری سزاوار را انتخاب کند.وقتی خدمتکار پیر قصر این موضوع را شنید غمگین شد،چون دختر او هم مخفیانه عاشق شاهزاده بود.دختر گفت:منم به مهمانی خواهم رفت.مادرش گفت:تو شانسی نداری،نه ثروتمندی و نه خیلی زیبا.دختر جواب داد:می دانم که شاهزاده هرگز مرا انتخاب نمیکند،اما فرصتی است که دست کم او را یکبار ببینم.روز موعود فرا رسید و همه آمدند.شاهزاده رو به دختران گفت:به هر یک از شما دانه ای میدهم،کسی که بتواند در عرض شش ماه زیباترین گل را برای من بیاورد ملکه آینده چین می شود.همه دختران دانه ها را گرفتند و رفتن.دختر خدمتکار هم دانه را گرفت و در گلدان کاشت.سه ماه گذشت و هیچ گلی سبز نشد.دختر با باغبانان بسیاری صحبت کرد و راه گل کاری را به او آموختند،اما بی نتیجه بود،هیچ گلی نرویید.روز ملاقات فرا رسید.دختر با گلدان خالی اش منتظر ماند و دیگر دختران هر کدام گل بسیار زیبایی با رنگها و شکلهای مختلف در گلدانهای خود داشتند.لحظه موعود فرا رسید و شاهزاده گلدان ها را بدقت برسی کرد و دختر خدمتکار را همسر خود معرفی کرد.همه اعتراض کردند که شاهزاده دختری را انتخاب کرد که در گلدانش هیچ گلی سبز نشده بود.شاهزاده توضیح داد:این دختر تنها کسی است که گلی را به ثمر رسانده که او را سزاوار همسری امپراطور میکند: "گل صداقت".همه دانه هایی که به شما دادم عقیم بودند و امکان نداشت از آنها گلی سبز شود.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 12 خرداد 1394 :: نویسنده : محمد حاجی زاده
نظرات ()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.