تبلیغات
همه چیز از همه جا - داستان:راز زندگی مشترک
 
درباره وبلاگ


سلام
ممنون که به وبلاگ من سر زدید مطالبو حتما با دقت بخونید.
حتما نظر بدید.

مدیر وبلاگ : محمد حاجی زاده
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
همه چیز از همه جا
تلاش نکن تا شکست نخوری




روزی یک زوج، بیست و پنجمین سالگرد ازدواجشان را جشن گرفتن.آنها در شهر مشهور شده بودند به خاطر اینکه در طول 25سال حتی کوچکترین اختلافی با هم نداشتند.تو این مراسم سردبیر های روز نامه های محلی هم جمع شده بودند تا علت مشهور شدنشان {راز خوشبختیشان}را بفهمند.سردبیر میگه:آقا واقعا این باور کردنی نیست؟یه همچین چیزی چطور ممکنه؟! شوهره روزای ماه عسل رو بخاطر میاره و میگه:برای ماه عسل به شمیلا رفته بودیم.اونجا برای اسب سواری هر دو،دو اسب مختلف انتخاب کردیم.اسبی که من انتخاب کرده بودم خیلی خوب بودولی اسب همسرم یکم سرکش بود.سر راهمون اون اسب ناگهان پرید و همسرم از رو زین افتاد.همسرم بلند شد و خودشو جمع وجور کرد و پشته اسب زد و گفت: "این بار اولته" دوباره سوار اسب شد و راه افتاد.بعد مدتی دوباره همون اتفاق افتاد این بار همسرم نگاهی با آرامش به اسب انداخت و گفت:"این بار دومت".بازم راه افتادیم.وقتی که اسب برای سومین بار همسرمو انداخت،همسرم خیلی با آرامش تفنگشو از تو کیف در آورد و به اسب شلیک کرد و اونو کشت.سر همسرم داد کشیدم و گفتم:چیکار کردی روانی؟حیوون بیچاره روکشتی.دیوونه شدی؟همسرم با خونسردی نگاهی به من کرد و کفت:"این بار اولت"





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 7 خرداد 1394 :: نویسنده : محمد حاجی زاده
نظرات ()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.